به پایگاه اطلاع رسانی شهدای تاسوکی، شهدای ترور استان سیستان و بلوچستان خوش آمدید

عناوین اصلی
صفحه نخست
سيستان
شهداي روحانی
شهداي فاجعه تاسوكي
روايت تاسوكي
بیانیه ها و گلایه ها
فيلم فاجعه تاسوكي
شهدای مسجد علی بن ابیطالب
شهدای مسجد جامع
شهدای پیشین
شهدای تاسوعا چابهار
شهدای ایران
شهدای جهان اسلام
نكته ها
اخبار
يادداشت
گالري تصاوير
نقشه پايگاه
تماس با ما
پیوندها
 
صفحه نخست arrow شهدای ایران arrow شهیدهفتم تیرسیدمحمدتقی حسینی طباطبایی سیستانی
 
شهیدهفتم تیرسیدمحمدتقی حسینی طباطبایی سیستانی چاپ ارسال
نگارش یافته توسط tasooki   
01 اسفند 1393 ساعت 10:43

کمتر شخصی را می توان در استان یافت که وصف حال شهید طباطبایی و تلاش های او برای مقابله با بی عدالتی و ظلم رژیم پهلوی و سرنگونی آن را نخوانده یا نشینده باشد، شهیدی که پس از گذشت 29 سال از شهادت وی یاد او نقش سیستان و بلوچستان را در جریان پیروزی انقلاب به منصه ظهور می رساند.

تولد در خانواده ای انقلابی 

 

کمتر شخصی را می توان در استان یافت که وصف حال شهید طباطبایی و تلاش های او برای مقابله با بی عدالتی و ظلم رژیم پهلوی و سرنگونی آن را نخوانده یا نشینده باشد، شهیدی که پس از گذشت 29 سال از شهادت وی یاد او نقش سیستان و بلوچستان را در جریان پیروزی انقلاب به منصه ظهور می رساند.

تولد در خانواده ای انقلابی

سیدمحمدتقی در یکی از روزهای زیبای سال 1307 در روستای «چلنگ» از توابع شهر زابل در خانواده ای روحانی، متدین و کشاورز متولد شد.

پدر بزرگش" سید حسن" از روحانیون مبارز شهر بود که به علت سخنرانی های کوبنده بر علیه رضاخان به بیرجند تبعید شد و پدرش نیز مردی متقی و پرهیزگار و از معتمدان سیستان بود.

شهید محمد تقی طباطبایی تحصیلات دینی را از شهر زابل آغاز کرد و با هوش سرشار و استعداد زیادی که داشت برای ادامه تحصیل به مشهد رفت و از محضر علمای بزرگی همچون «آیت الله شیخ کاظم دامغانی»،«شیخ هاشم قزوینی» ،«میرزاجواد آقا تهرانی» و«آیت الله میلانی» بهره برد و تألیفاتی از دوران تحصیل خود بر جای گذاشت.

پناهگاه تبعیدشدگان

شهید حسینی طباطبایی در سال 1344 اقدام به ایجاد کتابخانه‌ای درمسجد حکیم زابل کرد و بدینوسیله تعدادی از جوانان حقیقت خواه این شهرستان را مجذوب خود کرد.

وی همواره همراه وهمیار کسانی بود که رژیم پهلوی آنها را به سیستان تبعید می‌کرد وهنگامی که مرحوم آیت الله طالقانی به این منطقه تبعید شد شهید طباطبایی یخچالی برای ایشان فرستاد که به همین منظورموئرد بازخواست شهربانی قرار گرفت.

حمایت آیت الله سید محمد تقی حسینی طباطبایی از تبعید شدگان به قدری بود که ایشان به عنوان مامن و پناهگاه این افراد به حساب می‌آمدند و حتی تبعید شدگان دیگر شهرهای سیستان و بلوچستان را نیز حمایت می‌کرد.

وی در زمانی که ساواک به شدت روحانیت را تحت کنترل و مراقبت داشت خدمات صادقانه‌ ای را به مقام معظم رهبری در زمان تبعید به ایرانشهر و همچنین حجت الاسلام راشد یزدی و مجد الدین محلاتی و آیت الله مکارم شیرازی در چابهار و نیز آیت الله طالقانی انجام می داد.

پس از قیام خونین 15 خرداد 1342 و فوت آیت الله حکیم زندگی سیاسی «حجت الاسلام طباطبائی» وارد مرحله جدیدی شد.

وی که به عنوان نماینده مردم در شهر زابل انتخاب شده بودند در پناه دادن و کمک به خرج انقلابیون ومبارزین از کشور به خصوص «شهیداندرزگو»نقش اساسی داشت.

 خانه او پناه دردمندان و تبعیدشدگان به زابل بود که به همین جهت مورد تعقیب ساواک قرار گرفت و مدتها در زندان قصر تهران زندانی شد.

حضور در زندان مجوب آشنایی ایشان با مبارزین انقلاب اسلامی همچون مرحوم «آیت الله غفاری» و «حجت الاسلام معادی خواه» و « شیخ جعفر شجونی» شد.

حمایت شهید حسینی طباطبایی از نهضت امام خمینی (ره) و فعالیت‌هایی که برای آگاهی مردم سیستان و بلوچستان نسبت به این نهضت صورت می‌ داد در اوایل دهه پنجاه از دید ساواک پنهان نماند به خصوص اینکه نامبرده به عنوان یکی از عوامل اصلی تهیه و توزیع رساله امام درمنطقه سیستان شناخته شده بود.

 شهید حسینی طباطبایی علاوه بر حمایت کامل از تبعید شدگان و سخنرانی‌های متعدد علیه رژیم ستمشاهی کمک به خروج از مرز و پناه دادن مخفیانه افرادی که تحت تعقیب رژیم بودند می‌کرد و روحانیون تحت تعقیب رژیم که می‌خواستند از مرز خارج شوند پس از اینکه وارد این شهر می‌شدند از طرف حوزه علمیه قم و اشخاصی چون مقام معظم رهبری، حجت الاسلام و المسلمین رفسنجانی و آیت الله مشکینی به این شهید سفارش می شدند.

 شهید حسینی طباطبایی در سال 1352 به اتهام جمع آوری کتب مضتره، ارتباط با تبعید شدگان، پخش رساله حضرت امام خمینی (ره) وتشکیل جلسات و سخنرانی ضد رژیم به تهران اعزام و مثل دیگر انقلابیون کشور روانه زندان شد.

 وی پس از آزادی از زندان ممنوع المنبر شد و اما این اقدام ساواک نتوانست ذره‌ای تردید در دل این مجاهد نستوه به وجود آورد و کما کان فعالیت خود را علیه حکومت ادامه و گسترش داد و به جای استفاده از منبرکه امکانش نبود پشت تریبون مسجد می‌ایستاد و حتی نشسته درکنار مردم اقدام به سخنرانی علیه رژیم می‌کرد.

ساماندهی نیروهای مردمی

وی در جریان انقلاب شکوهمند اسلامی در سال 57 نقش مهم و ارزنده‌ای در بسیج وساماندهی نیروهای مردمی علیه حکومت ستمشاهی داشت و در چند ماه مانده به پیروزی انقلاب برای آگاهی مردم از اهداف مقدس نهضت امام خمینی (ره) از روحانیون سرشناس کشور دعوت می کرد تا به منطقه سیستان سفر کنند و به افشای ماهیت رژیم بپردازند.

مدیریت و درایت وی موجب شد تا در طول تظاهرات مردم سیستان با کمترین درگیری و شهید در این منطقه پیروز وگروه‌های مختلف به حاشیه رانده شوند.

 وی به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان اولین رئیس کمیته انقلاب منطقه سیستان انتخاب گردید وتوانست گروه هایی را که درصدد ایجاد انشعاب در صفوف مردم انقلابی زابل بودند شناسایی نموده و به آنها اجازه فعالیت علیه انقلاب نوپا را ندهد.

شهید حسینی طباطبایی به عنوان ریاست دادگاه انقلاب اسلامی و ریاست حزب جمهوری و سپس به عنوان اولین نماینده مردم سیستان در مجلس شورای اسلامی انتخاب شد و اولین نماینده‌ای بود که در جریان عزل بنی صدر نقش کلیدی داشت.

سید محمد تقی طباطبائی در طول سالهای حیات خود کتب بسیاری را به رشته تحریر درآورد که می توان به «منطق منظوم»، «منتهی المیزان» و جزوه ای به زبان عربی در مدح حضرت علی نام برد.

کار زیاد از فکر محرومان غافلش نکرد

همسر شهید سید محمد تقی حسینی طباطبایی در بازخوانی خاطرات خود با این شهید بزرگوار می گوید: «حاج آقا اینقدر به قشر مستضعف اهمیت می داد که تصمیم داشت منزل را بفروشد و پولش را به مردم بدهد.

سال 1340 ازدواج کردیم چند سال بعد از ازدواج مبارزات علیه رژیم پررنگ شدو حاج آقا هم در این زمینه خیلی فعال بود.

حاج آقا به خاطر همین فعالیت ها می گفت برویم مشهد زندگی کنیم اما من قبول نمی کردم چون  چند تا بچه کوچک داشتم از طرفی همه فامیل در زابل زندگی می کردند.

محمدتقی وقتی دید من موافقت نمی کنم کارهایش را طوری تنظیم کرد که زابل ماندیم اما فعالیت های انقلابی حاج آقا دیگه خیلی زیاد شده بودو به آنجا رسید که سال53 ساواک دستگیرشان کرد و یک سال زندان اوین بودند.

وقتی انقلاب پیروز شد و مجلس شورای اسلامی تشکیل شد حاج آقا به عنوان نماینده مردم زابل وارد مجلس شد و ماهم مجبور شدیم ساکن تهران بشویم ولی رفت و آمدمان به زابل زیاد بود.

بعد از پیروزی انقلاب فکر می کردم سر حاج آقا خلوت تر میشه اما اصلا اینطور نبود و دیگر روز و شب دیگه برایشان نمانده بود و زمان خوابشان نهایتا 4 ساعت بود.

با همه مشغله ای که ایشان داشت از حال و درس بچه ها غافل نبودند و محمدتقی برای هر 8 بچه خصوصا برای دختر ها وقت می گذاشت.

به یاد دارم دختر بزرگم زمان انقلاب تا جایی که می توانست پا به پای پدرش فعالیت می کرد و  باهم نوارهای امام رو گوش می دادن و پیاده سازی می کردند تا به دست مردم برسانند.

هیچ وقت کار زیاد از فکر محرومان غافلش نکرد چون اوایل انقلاب وضع مالی مردم خیلی خراب بود و عده ای به نان شب محتاج بودند به  خصوص  زابل که مردم وضعیت خوبی نداشتند.

همه این ها به کنارد اما آن چیزی که دلم ما را به درد می آورد تهمت هایی بود که به حاج آقا می زدند؛ مثلا می گفتند دست نشانده اجنبی هاست و از خارج برایش پول می فرستند.

بارها به ایشان گفتم حاج آقا از خودت رفع اتهام کن اما ایشان همیشه جوابش این بود که نیازی نیست، روزی تاریخ خواهد گفت ما چه خدمتی به اسلام و به مردم کردیم.

ایشان می گفتند ما به مردم خیانت نمی کنیم و همین جا توی همین کشور هستیم با همین مردم و همین جا هم می میریم .

هربار که صحبت از مرگ می شد ایشان می گفتند از خدا می خواهم توی بستر نمیرم و دوست دارم  طوری به ملاقات خدا بروم که شرمنده نشو م.

حاج اقا همیشه می گفت:م ی خواهم با چهره ای خونین خدا را ملاقات کنم.

روز انفجار دفتر حزب جمهوری در سال 1360  برادرم خبر داد ایشان زخمی شده است تا اینکه همسر شهید مطهری (رحمت الله علیه) با یک جعبه شیرینی به منزل ما آمدند و آنوقت فهمیدم که چه اتفاقی افتاده است.

خداوند مزد زحمات ایشان را همانطور که دوست داشت اعطا کرد برای همین ازطرفی خوشحال بودم که به آرزویش رسیده از طرفی مثل کسی بودم که آتش درونش شعله می کشید.

من با رفتن شوهرم فکر می کردم معلمم را از دست داد چون محمدتقی در زندگی من حقیقتا معلم بزرگی بود.

منافقین که قصد داشتند جمهوری اسلامی رو فلج کنن توی انفجار دفتر حزب جمهوری بسیاری از این افراد خدمتگزار و سالم رو کشتند و  تنها من نبودم که شوهرم را  از دست دادم بلکه همه مردم کشور توی داغ ما سهیم شدند و در عزا بودند.

شهید حسینی طیاطبایی قهرمان ملی شرق ایران

حجت الاسلام سید «صادق حسینی طباطبایی» برادر شهید محمد تقی طباطبایی از وی به عنوان قهرمان ملی شرق ایران یاد می کند و در ابعاد شخصیتی و تلاش این شهید والامقام از خاطرات خود چنین بیان می کند: «با اوج گیری مبارزات مردمی و گسترش نهضت امام خمینی (ره) شهید طباطبایی ضمن همراهی مردم منطقه سخنرانی و بیانیه های امام راحل(ره) را که به وسیله تلفن به وی مخابره می کردند ضبط و با همکاری جمعی از مبارزان در میان مردم منتشر می کرد.

با گسترش حرکت انقلابی شهید طباطبایی ساواک وی را به شدت تحت کنترل و بارها مورد شکنجه و آزار قرار داد.

در سال 1352 که گروهی از دانشجویان توسط ساواک دستگیر شده بودند براساس اقرار تحت شکنجه یکی از آنان ساواک به منزل و مدرسه و نیز مسجد شهید طباطبایی هجوم آورد و او را دستگیر کرد.

شهید طباطبایی پس از انتقال به کمیته امنیت تهران به مدت یکسال تحت سخت ترین شکنجه ها در زندان قصر محبوس شد و پس از آزادی از زندان بدون هیچ واهمه ای مسیر اطاعت از مرجعیت را ادامه داد و در برگزاری تظاهرات ضد رژیم، راهپیمایی و اعتراضات مردمی را باری دیگر هدایت کرد.

سیستان در بهمن 57 یکی از پایگاه های اصلی انقلاب بود و حضرت امام خمینی(ره) نیز از مردم این منطقه شناخت بالایی داشتند.

شهید سید محمد تقی طباطبایی که به عنوان قهرمان ملی مردم شرق ایران محسوب می شود فردی بود که در طول دوران تبعید امام(ره) در نجف اشرف زمینه دیدار با ایشان را برای شخصیت های برجسته در داخل کشور فراهم کرد.

حضرت امام از سال ها پیش شهید طباطبایی را می شناختند به طوری که پس از ورودشان به میهن سید محمد تقی را به عنوان نماینده شان در سیستان منصوب و معرفی کردند.

در بهمن 57 چهار خیابان اصلی سیستان منتهی به مسجد حکیم حجم بالای تظاهرات را در خود می دید تظاهراتی که با درایت و روشن بینی شهید طباطبایی به بهترین شکل و به نوعی منحصر به فرد برگزار می شد.

در آن زمان با تدابیر شهید طباطبایی هنگام تظاهرات خیابانی مردم  دو دستگاه کمپرسی مقابل جمعیت و دو دستگاه نیز پشت سر تظاهر کنندگان حرکت می کردند تا جان مردم در برابر تیرها و هجوم خودروهای رژیم به سمت آنان حفظ کنند و آن شهید با این کار از بسیاری از ضایعات راهپیمایی چه مالی و چه جانی جلوگیری کرد.

ایشان پس از پیروزی انقلاب مدتی به عنوان حاکم شرع و مسئول کمیته انقلاب در شهر زابل به خدمت پرداخت و بعد از انتخابات مجلس به عنوان نماینده مردم سیستان انتخاب شد

 سرانجام پس از عمری مبارزه در راه احیای حق و مبارزه در سن 53 سالگی در برابر منافقین و زورگویان روز هفتم تیرماه سال 1360 به همراه 71 کبوتر خونین بال دیگر در حادثه انفجار حزب جمهوری عاشقانه به سوی معبود ازلی پر گشودو  پیکر پاکش را در زادگاهش به خاک سپردند.
………………
 
گزارش: بابک رحیمیان


تعداد مشاهده :4669 | چاپ | ارسال

اولين نظر را شما بدهيد
نظرات RSS

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
آدرس سایت یا بلاگ :
موضوع :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*



کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

 
قبل >
 
Advertisement
تازه هاي سايت
لینک Rss مطالب