به پایگاه اطلاع رسانی شهدای تاسوکی، شهدای ترور استان سیستان و بلوچستان خوش آمدید

عناوین اصلی
صفحه نخست
سيستان
شهداي روحانی
شهداي فاجعه تاسوكي
روايت تاسوكي
بیانیه ها و گلایه ها
فيلم فاجعه تاسوكي
شهدای مسجد علی بن ابیطالب
شهدای مسجد جامع
شهدای پیشین
شهدای تاسوعا چابهار
شهدای ایران
شهدای جهان اسلام
نكته ها
اخبار
يادداشت
گالري تصاوير
نقشه پايگاه
تماس با ما
پیوندها
 
صفحه نخست arrow شهدای جهان اسلام arrow زندگی نامه شهید عماد مغنیه (حاج رضوان)
 
زندگی نامه شهید عماد مغنیه (حاج رضوان) چاپ ارسال
نگارش یافته توسط tasooki   
15 خرداد 1392 ساعت 14:41
او كه فرزند منطقه اى نزديك به فلسطين اشغالى بود و مصيبت هاى فلسطينيان را مشاهده كرده بود لذا بديهى بود كه يكى از مدافعان قضيه فلسطين شود. بدين ترتيب در اوايل جوانى و در سن ۱۶ سالگى (۱۹۷۹-1980) و براى خدمت به آرمان مقدس فلسطين به جنبش فتح پيوست و به عنوان يكى از افراد گروه ۱۷ انتخاب شد. اما وى كه تمايلات دينى داشت دريافت كه روح تشنه از معارف خويش با حضور در جنبش فتح سيراب نمى گردد. لذا حاج عماد به تشكيلات «الشباب المؤمن» كه از انديشه هاى انقلاب اسلامى ايران و سيدمحمد حسين فضل الله متأثر بود پيوست. بنا بر اين به محض حمله اسرائيل غاصب به بيروت در سال ۱۹۸۲ و خارج كردن نيروهاى ساف (سازمان آزادى بخش فلسطين) از بيروت به گروه هايى كه در منطقه خلده با اسرائيل به جنگ پرداختند و به نيروهاى خمينى معروف بودند ملحق شد. بدين ترتيب حاج عماد پس از انجام موفقيت آميز چند عمليات به عنوان فرمانده گارد حفاظت مقامات بلند پايه حزب الله انتخاب شد و پس از آن مسئوليت عمليات ويژه حزب الله را به عهده گرفت.

 

در سال ۱۹۸۵ پس از ترور ناكام سيد محمد حسين فضل الله توسط تروريست ها در بمب گذارى منطقه بئرالعبد كه در آن برادر حاج عماد يعنى جهاد مغنيه هنگام كمك به خانواده هاى مصيبت زده به شهادت رسيد، وظيفه كشف عوامل اين ترور به حاج عماد مغنيه واگذار شد علاوه بر آن در نيمه دوم دهه ۸۰ شهيد حاج عماد مغنيه موفق به كشف بسيارى از شبكه هاى جاسوسى در حومه بيروت شد. اين شهيد بزرگوار به ذكاوت شديد، اعتماد به نفس، تيزبينى، موقعيت شناسى، محتاط بودن در اعطاى اطلاعات ولو كوچك معروف بود. علاوه بر اين اعتقاد وى بر اينكه خداوند جبار قويتر از اسرائيل و آمريكاست باعث شد كه با تجربه خودضربات سنگينى به اشغالگران اسرائيلى وارد كند و باعث ايجاد رعب و وحشت در ميان اشغالگران صهيونيست شود.

اين ضربات سنگين به دشمن باعث شد كه دشمن تصميم به ترور حاج عماد مغنيه بگيرد. اسرائيل و آمريكا تهمت هاى زياد و بى دليلى به حاج عماد وارد كردند. اين تهمت ها باعث شد كه حاج عماد از طرف ۴۲ كشور جهان تحت تعقيب قرار گيرد. اسرائيل در سال ۱۹۹۴ با بمب گذارى در منطقه صفير در حومه جنوبى بيروت قصد ترور او را مى كند اما در اين عمليات تروريستى برادر ايشان فواد مغنيه به شهادت مى رسد. پس از اين عمليات تروريستى حاج عماد توانست ضربه سنگينى به موساد وارد كند و با كشاندن عوامل اين ترور به بيروت باعث محاكمه و اعدام آنان شد.

حاج عماد مغنيه براى مقام و منزلت كار نمى كرد و با اين كه عمليات هاى زيادى را رهبرى كرده بود با نيت صادقانه و خالص براى خدا جهاد مى كرد و خلوص او باعث شد كه نزديك به ۳۰ سال دشمن او را تعقيب كند ولى اين تعقيب ها بى فايده بماند تا حدى كه دشمن به او لقب روباه داد. او با عشق به خدا و اهل بيت و براى آزادى ملت خويش كار مى كرد و همواره آماده شهادت بود و به حق مى توان گفت كه حاج عماد در طول زندگى خود يك شهيد زنده بود.زحمت هاى ربع قرن شهيد عماد مغنيه منجر به آزادى جنوب لبنان شد و اوج مردانگى و شجاعت و رشادت و حكمت اين فرمانده در جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ آشكار گرديد. اين جنگ كه به شكست مفتضحانه رژيم صهيونيستى- به گفته خودشان در بيانيه وينوگراد- منجر شد تلاش براى ترور حاج عماد مغنيه را تشديد كرد.بالاخره خون حاج عماد ريخته شد اما نه بر زمين بلكه بر دست خداوند زيرا خداوند متعال محافظ خون وى خواهد بود و اجازه نخواهد داد خون اين شهيد پايمال شود و در نهايت خون اين شهيد هزاران هزار عماد مغنيه در سراسر كشورهاى جهان به وجود خواهد آورد.

 

روز بيست و چهارم بهمن ماه خبرى تمام رسانه ها را به سرعت فرا مى گيرد. عماد مغنيه ترور شد !
خبرى كه در ساعات اوليه باور آن براى كسانى كه عماد مغنيه را حتى در حد مطالب منتشره از او مى شناختند، بسيار دشوار بود. اما بايد قبول كرد كه عماد مغنيه مبارز افسانه اى جهان اسلام و يا به قول روزنامه اسرائيلى معاريو، چريك درجه يك جهان به شهادت رسيده است. مردى كه سه دهه تمام دستگاه هاى اطلاعاتى امنيتى ازCIA و موساد گرفته تا دستگاه هاى امنيتى كشورهاى مرتجع عربى دنبال ردى از وى بودند.

 

با خروج نيروهاى فلسطينى از لبنان در سال ۱۹۸۲ با نظارت نيروهاى بين المللى از آمريكا، فرانسه و ايتاليا و كوچ اجبارى به تونس، نيروهاى لبنانى فتح در لبنان باقى ماندند.در همين اثنا جنبش هاى شيعى لبنان با حمايت انقلاب تازه به پيروزى رسيده ايران در حال رشد و شكوفايى و آغاز تحولى در عرصه مبارزه بودند. عماد مغنيه و تنى چند از دوستانش به همين جريان پيوستند و اين آغاز زندگى جديدى براى عماد بود. در همين ايام و پس از خروج نيروهاى فلسطينى از لبنان، نيروهاى اسرائيلى تا بيروت پيشروى كردند.

نيروهاى چند مليتى به رهبرى آمريكا از لبنان رفتند و چراغ سبزى به متحدين خود دادند تا آنها آزاد باشند و هر توحشى را خواستند براحتى مرتكب شوند. فالانژ هاى مسيحى در همين حمايت ها و با هماهنگى كامل با ارتش اسرائيل وارد اردوگاه هاى فلسطينى صبرا و شتيلا شدند و جنايتى را مرتكب شدند كه تا ابد لكه ننگ آن بر پيشانى مجريان و حاميانش خواهد ماند. اين اتفاق برخلاف توافقى بود كه براساس آن نيروهاى فلسطينى حاضر به ترك بيروت و تسليم سلاح هاى خود شده بودند.

 

ارتش اسرائيل در عمليات به اصطلاح صلح براى جليله تا بيروت پيشروى كرد ولى در بيروت غربى در منطقه اى به نام خلده كه مقاومت مؤمنانه اى شكل گرفته بود متوقف شد. اين آغاز يك حركت بود، حركتى كه بعدها اسطوره شكست ناپذيرى ارتش اسرائيل را شكست.
در ۱۸ آوريل ۱۹۸۳ سفارت آمريكا در منطقه بيروت غربى مورد حمله قرار گرفت. راننده يك كاميون سياه رنگ به ساختمان هفت طبقه سفارت آمريكا نزديك شد. صداى انفجارى مهيب سرتاسر بيروت را لرزاند. خبر به سرعت مخابره شد.در آن روز رابرت آميس، رئيس سابق نمايندگى سازمان سيا در لبنان با هشت مأمور مخفى سازمان سيا در يكى از اتاق هاى سفارت كه روبروى مديترانه باز مى شد جلسه تشكيل داده بود؛ همه آنها كشته شدند. ضربه مهلكى براى آمريكايى ها بود اما اين تازه شروع كار بود.

 

حضور تفنگداران دريايى آمريكا در قالب نيروهاى چندمليتى قرار بود عاملى براى تثبيت اوضاع و پايان جنگ هاى داخلى باشد اما در عمل هرگز اينطور نشد.

در پى درگيرى شيعيان بيروت با فالانژهاى دست راستى ارتش وارد ماجرا شد و از آنجايى كه بين فرماندهان ارتش و فالانژها ارتباطى عميق وجود داشت، با اين كه فالانژها مقصر اصلى بودند و آنها در ابتدا به جوانانى كه در ايام پنجمين سالگرد ربوده شدن امام موسى صدر تجمع كرده بودند، تيراندازى كرده و چند نفرى زخمى و يك تن را به شهادت رسانده بودند؛ اما ارتش به حالت آماده باش درآمد و در حمايت از نيروهاى فالانژ وارد درگيرى شد. نبرد سختى در ۴ روز درگرفت؛ ارتش با حمايت تجهيزات و مشاورين آمريكايى توانست كنترل قسمتى از شهر را به دست گيرد اما موفق نشد به حومه جنوبى بيروت (ضاحيه) وارد شود. اتفاق بعدى درگيرى نيروهاى مسيحى با دروزى ها بود. درگيرى خونينى بود و نيروهاى دروزى به سرعت پيشروى كردند؛ آنها به آخرين نقاط حضور نيروهاى ارتش در كوهستان هاى شوف رسيدند و اين منطقه دروازه ورودى به منطقه مسيحى نشين بيروت، بعبدا در جنوب شرقى شهر بود. ارتش از آمريكايى ها كمك خواست، آمريكايى ها هم وارد معركه شدند و ناو ويرجينيا شروع به گلوله باران نقاط مشخص شده كرد. ناوگان هوايى هم به كمك آمد.

آمريكايى ها ظاهر بى طرفى خود را هم از دست دادند و به عنوان متحد مسيحيان شناخته شدند. زيرا آنها در حقيقت مأمورين اجراى سياست هاى آمريكا در منطقه بودند. مدتى بعد از اين حوادث در صبحدم يك روز آفتابى ماه اكتبر انفجار مهيبى شهر بيروت را لرزاند و صداى انفجار در تمام شهر شنيده شد. ساختمان ۴ طبقه بتونى فرودگاه بيروت كه به عنوان مقر نيروهاى آمريكايى (مارينز) استفاده مى شد با خاك يكسان شد. تنها شاهد زنده اين ماجرا يك درجه دار بود كه حادثه را اينگونه تعريف كرد: «يك كاميون بنز زردرنگ از پاركينگ مقر نيروهاى دريايى به سوى ساختمان پيچيد و يكباره گاز داد و با حداكثر سرعت خود را به ساختمان كوبيد.» او چهره راننده كاميون را كاملاً در خاطر داشت. «او مستقيم به من نگاه مى كرد و لبخند مى زد.‎/.»كارشناسان اف بى آى گفتند اين بزرگترين انفجار غيراتمى بعد از جنگ جهانى دوم بوده است. كاميون حامل ۶۰۰۰ كيلوگرم ماده منفجره بوده است. حتى بعدها نظر خود را اينگونه اصلاح كردند: حداقل ۶۰۰۰ كيلوگرم. 269 تفنگدار آمريكايى كشته شدند. بعد از جنگ ويتنام تا امروز، اين تعداد كشته شدگان آمريكايى در يك عمليات بى سابقه بوده است.۲۰ ثانيه بعد از اين انفجار، مقر نيروهاى كماندويى فرانسه نيز مورد حمله قرار گرفت و ۵۸ چترباز كشته شدند.تحقيقات آمريكايى ها درست مثل عمليات قبلى به هيچ نتيجه اى نرسيد و آنها شروع به فرافكنى كردند و هر كه را مى شد از فلسطينى ها تا ايرانى ها، سورى ها و شوروى ها را مقصر حادثه معرفى كردند.

ساعاتى بعد از اين دو عمليات يك نفر با خبرگزارى فرانسه در بيروت تماس گرفت و با نام جهاد اسلامى چنين گفت: ما سربازان خدائيم. ما نه ايرانى هستيم، نه سورى و نه فلسطينى، بلكه مسلمانيم و از فرامين قرآن اطاعت مى كنيم. جهاد اسلامى قبل از اين، مسئوليت عمليات سفارت آمريكا را نيز بر عهده گرفته بود. آنها قبل تر هشدار داده بودند دست به اعمال خشن ترى خواهند زد. اسرائيلى ها بعدها ادعا كردند كه از حمله آگاه بودند و قدرت دستگاه اطلاعاتى خود را بيش از دستگاه هاى آمريكايى دانستند.

اما جالب اين بود كه ۱۰ روز بعد از اين عمليات باز هم يك كاميون پر از مواد منفجره به ساختمان فرماندهى اسرائيل در شهر صور حمله كرده و ساختمان فرماندهى اسرائيل را منفجر كرد. در اين حادثه ۳۰ سرباز اسرائيلى كشته شدند. هواپيماهاى اسرائيلى شروع به بمباران اردوگاه هاى فلسطينى در شرق لبنان كردند. كار به اينجا هم ختم نشد. آنها روستاهاى جنوب لبنان را هم بمباران كردند. درحالى كه دولت اسرائيل رسماً اعلام كرد براى اثبات اين كه اهالى اين روستا در اين عمليات همكارى داشته اند، هيچ دليلى وجود ندارد.

در سال ۱۹۸۵ روزنامه النهار بيروت با چاپ عكسى از يك مرده درون كفن به شايعات مربوط به سرنوشت ويليام باكلى پايان داد. همراه با اين عكس پيامى نيز براى روزنامه فرستاده شد و در آن اعلام شده بود كه جسد باكلى را با صد زندانى فلسطينى مبادله مى كنيم. ويليام باكلى افسر نيروهاى مخصوص هوابرد بود كه به سيا منتقل شده بود. او در سال ۱۹۶۰ در جنگ ويتنام شركت و در سال ۱۹۶۵ رسماً به سيا منتقل شد، باكلى در كشورهايى مانند مصر، پاكستان و زئير به عنوان مأمور سيا كار كرده بود. آخرين سمت او رئيس ايستگاه بيروت و مسئول بخش خاورميانه اى سيا بود. در ماه مارس ۱۹۸۴ توسط نيروهاى جهاد اسلامى به اسارت گرفته شد. اين عمليات بسيار پيچيده بود. طراحان عمليات در جمع آورى اطلاعات و طرح ريزى و نگهدارى اسير خود نهايت دقت و تلاش را به خرج داده بودند. اين نوع عمليات در نوع خود بى نظير و بى سابقه بود.

 

منابع غربى عماد مغنيه را مغز متفكر و فرمانده اين عمليات معرفى كردند.
نوع عمليات هايى كه عماد مغنيه طراحى مى كرد، همه از پيچيدگى هاى خاص و ابتكار و نوآورى برخوردار بود.
اين موضوع خشم اسرائيلى ها و آمريكايى ها را برانگيخت و موجب شد اتهام هاى زيادى از طرف آنها به عماد مغنيه وارد شود. در هر جاى دنيا كه عمليات و يا انفجارى رخ مى داد، غربى ها بلافاصله حادثه را به عماد مغنيه و سازمان جهاد اسلامى نسبت مى دادند. ضربات وارده از سوى عماد مغنيه به آمريكايى ها و اسرائيلى ها براى آنها بسيار سنگين بود. به همين دليل آمريكا و دوستان همپيمانش حتى در كشورهاى عربى مثل سعودى، مصر، اردن و.‎/‎/ كينه اى عميق از حاج عماد در دل داشتند.

 

او در صدر ليست ۲۵ نفره تحت تعقيب FBI قرار داشت. ابتدا جايزه اى كه براى دستگيرى وى تعيين كردند، پنج ميليون دلار بود. اين رقم بعدها به ۲۵ ميليون دلار افزايش يافت. به همين دليل او ناچار شد تا يك زندگى كاملاً مخفى را پيش بگيرد. اما با وجود اين ، بارها سازمان هاى اطلاعاتى دست به ترور او زدند؛ در يكى از همين موارد شخص جاسوسى با برادر حاج عماد كه تاجرى موفق بود، ارتباط برقرار كرد. تا از اين طريق بتوانند به حاج عماد دسترسى پيدا كند.

او مطرح كرده بود يك محموله سلاح قاچاق دارد كه از سرزمين هاى اشغالى آورده شده و مى خواست به بهانه فروش محموله با عماد قرار ملاقات بگذارد. آنها در ترورى ناموفق فؤاد مغنيه برادر حاج عماد را به شهادت رساندند.

عماد مغنيه به عنوان يك مغز متفكر عمليات هاى نظامى - امنيتى هيچگاه ۲ شب متوالى در يك منزل نبود. او مبارزى بود كه هميشه در حال حركت و تغيير مكان خود بود چرا كه هميشه خطر او را تهديد مى كرد. خيلى ها كه با حاج رضوان در ارتباط بودند، نمى دانستند كه حاج رضوان همان عماد مغنيه، مرد افسانه اى مقاومت است.

در همين زمينه روزنامه الاخبار چاپ مصر مطلب زيبايى از يكى از رزمندگان جنگ ۳۳ روزه منتشر كرده است: «همه ما به گروه هاى هشت الى ده نفر تقسيم شده بوديم و تنها آرزوى ما آن بود كه حاج رضوان شبى همسنگر ما باشد. تيزبين، كوشا و دقيق عمل مى كرد. هميشه نقطه قوت دشمن را براى ما نشانه مى گرفت و از پيروزى سخن نمى گفت. او معتقد بود پيروزى هميشه از آن حق است و مردان حق نبايد به كسب ميدان بينديشند زيرا كه هميشه پيروزند.

او مى گفت، بايد تلاش كرد كه حق را از ظالم ستاند اما نبايد ظلمى در اين ميان به دشمن روا شود زيرا كه حق ستاندن از ضعيفانى كه خود طعمه ظلم شده اند، كمتر از ظلم روا كردن نيست. با دشمن سرسخت بود و با دوستان مهربان. حاج رضوان گاهى كه جنگ و ستيز با دشمن به طول مى كشيد ضعف و درد جسم بى رمق خود را با تكيه به ديوار و اندكى تأمل و سكوت از ما پنهان مى ساخت.

حاج رضوان روح معنويت جنگ ۳۳ روزه حزب الله لبنان بود. هيچ كس نمى دانست كه اين نماد عشق، اين نور آفتاب، همان عماد مغنيه بود، عمادى كه دشمن سال ها بود از خيال او خواب هاى آشفته مى ديد. عمادى كه با زيركى اش، ياد گارها بر سينه دشمن نوشت. عمادى كه تاريخ مقاومت نامش را با خامه حقيقت نوشت، حقيقتى كه چون آفتاب سوزان بود و چون مهتاب تابان. همه رزمندگان جنگ ۳۳ روزه لبنان شهيد مغنيه را به عنوان فرماندهى عمليات مى شناختند. هيچ كس نمى دانست كه همسنگرش حاج رضوان، همان شبحى بود كه دشمن سال هاست به دنبال اوست، همان شبحى كه اسطوره جاودان ايستادگى حق در برابر باطل را رقم زد.»

رزمنده حزب الله در خاطراتش گفته است: «اواخر جنگ كه ديگر پيروزى حزب الله و مقاومت اسلامى لبنان ورد زبان همه دنيا بود، كسى از دور با ماشين در كنار يكى از سنگرها ايستاد. حاج رضوان در اين لحظه دستش در دست يكى از بچه ها گره خورده بود. آن غريبه فرياد زد حاج عماد آمده ايم كه برويم به ستاد فرماندهى كل، سيد حسن در انتظار شما است. همه نگاه ها به هم گره خورد، همه با سكوت از يكديگر مى پرسيديم اين همان عماد مغنيه، شبح دست نيافتنى است هيچ كس جرأت نداشت اين را از حاج رضوان بپرسد.

او با لبخندى آكنده از اميد به ما گفت بچه ها ما پيروز شديم، شما از همان اول هم به حضور من نيازى نداشتيد، عقاب هاى تيزبين صحرا به باديه گردى چون من نياز نداشتند. درود بر شما رزمندگان اسلام، سرافراز باشيد كه سرافرازى اسلام در دستان شماست. با لبخندى گرم و روحى آكنده از اعتماد به آرامى از ما جدا شد تا بار ديگر يك افسانه دست نيافتنى شود.

دقت عمل و برنامه ريزى حاج رضوان در جنگ ۳۳ روزه لبنان بى نظير بود، هميشه پيش بينى هاى او درباره دشمن درست از آن در مى آمد و ما بعد از كسب هر پيروزى به او مى گفتيم حاجى باز هم پيش بينى كردى، الحق كه علم غيب داريد، او با لبخندى در پاسخ مى گفت براى رويارويى با دشمن نيازى به علم غيب نيست، كافى است به ضعف دشمن و به قدرت خود بينديشيم. آن روز بعد از رفتن حاج رضوان هيچ كس تا صبح سخن نمى گفت، هركس با خيال خود شب را به صبح رساند.»

عماد مغنيه، افسانه حق و حقيقت، هرگز براى مردن به دنيا نيامده بود، او مردى از تبار حق بود، مردى از جنس باران، مردى كه تنها براى شهادت آمده بود. اشتباه نكنيد، شهيد مغنيه دست راست سيد حسن نبود، عماد مغنيه نيروى اصلى و راهبردى حزب الله نبود، او تنها يك مرد بود، مردى كه سنگينى غم را بر دوش مى كشيد تا داد آه و ناله كودكان فلسطينى را، آه و اشك مادران و كودكان لبنانى را از اسرائيل و از آمريكا و از همه هم پيمانانشان بستاند.

او همان طورى كه براى ما يك هم سنگر و دوست بود، براى سيد حسن يك برادر بود. نبود مغنيه هرگز ضربه دردناكى به پيكر مقاومت لبنان نيست چرا كه همه مقاومت لبنان و در رأس آن سيد حسن، مردان مقاومت هستند. مغنيه رفت كه مغنيه ديگرى از مقاومت جايش را بگيرد و راه او را در تاريخ ادامه دهد. و داغ هاى ديگر بر قلب دشمن بنشاند.

 


 

 

نشریه میثاق

تعداد مشاهده :4723 | چاپ | ارسال

اولين نظر را شما بدهيد
نظرات RSS

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
آدرس سایت یا بلاگ :
موضوع :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*



کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

 
< بعد
 
Advertisement
تازه هاي سايت
لینک Rss مطالب