به پایگاه اطلاع رسانی شهدای تاسوکی، شهدای ترور استان سیستان و بلوچستان خوش آمدید

عناوین اصلی
صفحه نخست
سيستان
شهداي روحانی
شهداي فاجعه تاسوكي
روايت تاسوكي
بیانیه ها و گلایه ها
فيلم فاجعه تاسوكي
شهدای مسجد علی بن ابیطالب
شهدای مسجد جامع
شهدای پیشین
شهدای تاسوعا چابهار
شهدای ایران
شهدای جهان اسلام
نكته ها
اخبار
يادداشت
گالري تصاوير
نقشه پايگاه
تماس با ما
پیوندها
 
صفحه نخست arrow سيستان arrow بزرگترين افتخار سيستان
 
بزرگترين افتخار سيستان چاپ ارسال
نگارش یافته توسط tasooki   
21 اسفند 1385 ساعت 00:29

از شما مى‏خواهد كه مرا دشنام دهيد و ناسزا گوييد و از من بيزارى جوييد امّا، دشنام و ناسزا بگوييد زيرا براى من مايه پاكى است و هم سبب رهايى شما از مرگ. امّا بيزارى، از من بيزارى مجوييد كه من بر فطرت اسلام زاده شده‏ام و به ايمان و هجرت بر ديگران سبقت گرفته‏ام.(

اگر چه نام سيستان براى همه ايرانيان مسلمان نوعى افتخار به شمار مى‏آيد و مفاخر علمى فرهنگى، هنرى و ادبى آن مايه مباهات است. امّا به باور مورخان وصاحبان انديشه و قلم آنچه بزرگترين افتخار مردم سيستان به شمار مى‏آيد به گونه‏اى كه هرگز مورخان نتوانسته‏اند آن را ناديده انگارند و طبرى، يعقوبى، ابن اثير، سيوطى و ديگر مورخان بزرگ اسلامى آن را به اختصار يا به شرح به نگارش در آورده‏اند، ماجراى عدم ناسزاگويى و سب و لعن امير المؤمنين على(ع) مى‏باشد. حضرت على (ع) در خطبه 56 نهج البلاغه در اين خصوص چنين آورده‏اند: «بدانيد كه پس از من مردى پر خوار و شكم‏پرست بر شما چيره خواهد شد كه هرچه چنگش افتد بخورد و هرچه نيابد طلب كند، بكشيدش. ولى هرگز نتوانيد.نهج البلاغه، ترجمه عبدالمحمد آيتى.)
خطيب جامع در آن خطبه مى‏خواند چون خطبه‏اش به پايان رسيد بر طبق عادت و رويه خود از دشنام و ناسزا به ابو تراب چيزى نگفته بود ناگهان مردم از هر سو فرياد بر آوردند: اه سنت ،سنت، سنت را ترك كردى!(صلح امام حسن، ترجمه آيت ا... خامنه ‏اى.)
اين امر همچون خنجرى تيز بر دل آل رسول فرو رفته بود و درد جانكاه آن به حدى بود كه از جمله شرطهاى صلح ميان حضرت امام حسن(ع) و معاويه يكى نيز اين بود كه معاويه بايد ناسزا به امير المؤمنين و لعنت بر او را در نمازها ترك كند و على (ع) را جز به نيكى ياد ننمايد. معاويه اين را نپذيرفت ولى قبول كرد كه وقتى حسن (ع) حاضر است و مى‏شنود، به على (ع) دشنام داده نشود ابن اثير مى‏گويد: پس به همين نيز وفا نكرد.( مجله ادبيان و علوم انسانى، مقاله بزرگترين افتخار سيستان، دكتر سيد على سجادى)

عين گفته ابن اثير كه در (ص 405) از الكامل فى التاريخ آمده است. چنين است: و كانت الذى طلب الحسن من معاويه ان لايشتم عليا فلم يجبه الى يجبه الى الكف عن شتم على فطلب ان لا يشتهم وهو يسمع فاجا به الى يسمع فاجا به الى ذلك ثمّ ام يف له به ايضا.

يكى از بارزترين نمونه‏هاى عنان گسيختگى معاويه در دشمنى على و خاندانش و با افكار، هدف‏ها و ايده‏هاى ايشان آن بود كه در تمام قلمرو نفوذ خود لعن على و آل على را بصورت حتمى مقرر و رايج ساخت و با اين كار نخستين كسى شد كه باب لعن أصحاب پيغمبر را گشود. اين سابقه‏اى است كه به خاطر آن هيچ مومن ديندارى بر او رشك نخواهد برد.

اين سنت سيئه و بدعت ناهنجار كار را بدان جا رساند كه (وقتى عبداللّه‏ بن على به شام رفت و قصه مروان و قتل او رخ داد و عبداللّه‏ در شام مقيم شد گروهى از متمكنان و سران شام را پيش ابو العباس سفاح فرستاد و آنها به حضور ابوالعباس سفاح قسم خوردند كه پيش از آن كه بنى عباس به خلافت برسند براى پيغمبر(ص) خويشاوندانى و خاندانى جز بنى‏اميه نمى‏شناختند.( مجله ادبيان و علوم انسانى، مقاله بزرگترين افتخار سيستان، دكتر سيد على سجادى) در اين ميان اندك مردمانى بوده‏اند كه تن به ننگ لعن على نمى‏دادند و با لطايف الحيل از دامى كه بنى‏اميه براى آنان گشوده بودند سلامت مى‏جستند: حجر مدرى گويد: على بن ابى طالب مرا گفت: اگر از تو بخواهند كه مرا دشنام دهى چه خواهى كرد؟ گفتم اين شدنى است؟ فرمود: بلى، گفتم: چه كنم؟ فرمود: مرا لعنت كن و از من تبرى مجوى! روزگارى بر آمد تا برادر حجاج محمّد بن يوسف كه فرماندار يمن بود به من دستور داد كه على را لعن كن و من گفتم: امير مرا فرمان داده است كه على را لعن كن پس او را لعن كنيد. خدايش لعنت كناد. ضمير(ها) در العنوه و لعنه اللّه‏ هر دو به امير باز ميگردد. با اين همه جز يكى بدين حقيقت پى نبرد.( مجله ادبيان و علوم انسانى، مقاله بزرگترين افتخار سيستان، دكتر سيد على سجادى)

معاويه براى اين كه افكار عمومى را براى اين بدعت بزرگ آماده سازد به تعبيرهاى شيطنت‏آميز و پيش بينى شده‏اى متوسل شد. اين تدبير خيالى كه هرچه با مبادى و افكار معاويه سازگار بود از مبادى و اصول الهى فاصله داشت، يكى از عجيب‏ترين حالات اجتماع و تأثيرپذيرى سريع مردم از هر موج تبليغات قوى و تند است بويژه اگر با دو عامل طمع مال و طمع مقام همراه باشد.

انصاف را مردم به چه چيز معاويه دل خوش بودند كه هم صدا با او على حسن و حسين(ع) را لعن كردند و چه نقيصه‏اى در اهل بيت(ع) سراغ كرده بودند كه به دلخواه معاويه زبان به دشنام ايشان گشودند؟( مجله ادبيان و علوم انسانى، مقاله بزرگترين افتخار سيستان، دكتر سيد على سجادى) شايد وى مردم را قانع ساخته بود كه آن كسانى كه در آغاز دعوت اسلام، با رسول اكرم(ص) جنگيدند و آن طايفه‏اى كه حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام نمودند و آن عناصرى كه زنا را جاى نسب شناختند و آن مردمى كه پيمان‏ها را شكستند و سوگندها را نقض كرده‏اند و آن جانيانى كه دست به خون بزرگان اسلام آلودند و بيگناهان را زنده به گور ساخته‏اند و نماز جمعه را در روز چهارشنبه خوانده‏اند، على و آل على مى‏باشند؟( مجله ادبيان و علوم انسانى، مقاله بزرگترين افتخار سيستان، دكتر سيد على سجادى

شايد (معاويه) هم به جاى اين كه رنج قانع كردن مردم را ميبرد، از راه تطميع وارد شده و يا حتى بدون اين كه آنها را تطميع كند دست به ارعاب و تهديد ايشان زده بود و به جايى كشيد كه لعن على در ميان ايشان سنتى پا برجا شد كه كودكان با آن بزرگ مى‏شدند و پيران با آن مى‏مردند. به گمان قوى خود معاويه بود كه اين بدعت را سنت ناميد و فريب خوردگان رياست و زعامت او و گرفتاران اطاعت و فرمان بردارى او نيز به ميل و اراده، همين نام را پذيرفتند و پس از او همه بر اين

)

بدعت شوم باقى ماندند.( مجله ادبيان و علوم انسانى، مقاله بزرگترين افتخار سيستان، دكتر سيد على سجادى)

در همين زمينه مى‏توان به سرزمين پر افتخار و مردم غيرتمند سيستان اشاره نمود كه در تاريخ جايگاه ويژه و درخشانى را به خود اختصاص داده‏اند. اين مردم داراى پشتوانه محكمى در احترام و حمايت از اهل بيت (ع) مى‏باشند و شاهد اين، كتاب‏هاى تاريخى معتبر و گوناگونى است كه ما را در رسيدن به سر منزل مقصود همواره يارى و همراهى مى‏نمايد.

ياقوت حموى در معجم البلدان بدان اشاره و پس از ذكر مقدمه‏اى گفته است: در جهان بازاريانى درست‏كارتر و كم نيرنگ‏تر از سيستانيان نتوان يافت. دگران دوستدار آنند كه بنده و مزدور و كودك با ايشان داد و ستد كنند و اينان نه چنين‏اند، دگر برجستگى اينان به اندوهگنان پرداختن است و بيچارگان را دريافتن، به نيكى فرمان رانند گرچه در آن راه (گوش و) بينى از كف دهند. امّا از همه بالاتر و والاتر: آن گاه كه بر فراز منبرهاى شرق و غرب على (ع) را ناسزا مى‏گفتند اينان جز يكبار (آن هم توسط عامل بنى‏اميه) بدين كار دست نيازيدند و در پيمان خويش با بنى‏اميه خواستار آن شدند كه كس على (ع) را لعن نكند و كدام افتخار از اين برتر كه در حرمين شريفين اين كار معمول بود و اينان دشنام برادر پيامبر اكرم را بر نمى‏تافتند( مجله ادبيان و علوم انسانى، مقاله بزرگترين افتخار سيستان، دكتر سيد على سجادى

محمّد بن مراد بن عبدالرحمن، مترجم و اديب سده يازدهم هجرى و صاحب كتاب معروف «آثار البلاد و اخبار العباد» و قاضى نورا... شوشترى در كتاب مجالس المومنين و حاج زين العابدين شيروانى در حدائق السياحه و بسيارى ديگر از نويسندگان و مورخان، سرپيچى از سبّ امام على (ع) و خوددارى از دستور بنى‏اميه در انجام اين عمل زشت توسط مردم شجاع و حق طلب سيستان را ثبت كرده‏اند.

)

مولف كتاب مشهور «احياء الملوك» در صفحه هفت مقدمه كتاب ياد شده مى‏نويسد: «هرچند متصديان معاويه و آل مروان تكليف سبّ اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(ع) به آن جماعت نمودند از اين معنى ابا كردند و افسون و افسانه آن قوم قبول طبع سيستانيان نيفتاد. بالاخره از دار الظلم بنى‏اميه فرمان رسيد چنانچه قبول امر ننمايند از هر يك نفر يك مثقال طلا بازيافت نمايند و مردم بى‏اكراه آن وجه را ادا نمودند. رفته رفته آن وجه افزايش يافته و به ده مثقال طلا از هر نفر رسيد چون بنى‏اميه دريافتند كه بالطوع و الرغبه هر چيز كه طلب شود مى‏دهند و مرتكب آن عمل شنيع نمى‏شوند حكم كردند كه در صورت امتناع در بازار سرهاى زنان اكابر آنجا را بتراشند تا به گفتن آن كلمه زشت راضى شوند امّا آن توفيق يافتگان به اين امر راضى شدند و به سب حضرت امير راضى نشدند. چون ديدند كه به هيچ وجه به اين گفتگو همداستان نشدند دست از ايشان داشتند از آن زمان تا حال به محبت اهل بيت راسخ و ثابت قدمند. «ان اللّه‏ لا يضيع اجر المحسنين».(احياء الملوك، ملك شاه حسين غياث الدين ص 7 مقدمه) بستان السياحه، حاج زين العابدين شيروانى)

گرچه علو شأن و بزرگوارى آن حضرت بيش از آن بود كه دل از سخنان ياوه 

دشمنان رنجه دارد امّا اين ستم بر كسى رفته است كه خود مظهر عدالت، عطوفت و ايثار بود. از ابن ابى الحديد بشنويم كه گويد: مصريان با على (ع) به جنگ برخاستند و بر روى او و فرزندان او شمشير كشيدند او را دشنام دادند و لعنت كردند امّا چون بر آنان پيروز شد، شمشير از آنان برگرفت و مناديش در ميانه لشكر ندا در داد كه فراريان را دنبال مكنيد. جراحت ديدگان را آسيب مرسانيد، اسيران را مكشيد، آن كه سلاح بر زمين نهد در امان است و آن كه به لشكر على پناه آورد ايمن است.(مجله ادبيات و علوم انسانى، مقاله بزرگترين افتخار سيستان، دكتر سيد على سجادى)

در ايام جنگ صفين شنيد كه بعضى از اصحابش به مردم شام ناسزا و دشنام مى‏گويند به آنان گفت: من خوش ندارم كه شما بد زبان و دشنام گوى باشيد، بهتر است اعمال آنان را بازگو و حالات آنان را بيان كنيد، اين هم درست ‏تر و به عذرخواهى نزديكتر است به جاى دشنام بگوييد خدايا خونهاى ما و آنان را حفظ كن و ميان ما و آنها صلح ده و ايشان را از گمراهى نجات بخش تا گمراهان حق را بشناسند و باطل‏گرايان از ضلالت باز گردند.(

مجله ادبيات و علوم انسانى، مقاله بزرگترين افتخار سيستان، دكتر سيد على سجادى)

در ادامه اين ماجرا و در ساليان پس از آن نيز مردم اين ديار بر عزم خود مبنى بر حمايت از خاندان عصمت و طهارت راسخ و ثابت قدم بودند به طورى كه آن‏گاه كه عباد بن زياد پسر خواهر معاويه در زمان وقوع واقعه كربلا حاكم سيستان بود، مردمان سيستان گفتند: نه نيكو طريقتى برگرفت يزيد كه با فرزندان رسول صلوات ا... عليه چنين كرد. پاره‏اى شورش اندر گرفت. اين شورش چنان بود كه عباد مجال ماندن در سيستان نيافت و دو هزار درهم پول نقره كه در بيت المال بود برداشت و به بصره بازگشت.(

سيستان نامه، ايرج افشار سيستانى)

همچنين از روزگار فتح سيستان (21 ه.ق) تا قيام يعقوب ليث (259 ه .ق) همواره سيستان سرزمين پر آشوب و قيام و خروج در برابر خلفاى بنى‏اميه و بنى‏عباس بود(تاريخ دولت صفاريان، حسن يغمايى) و ساكنان اين زاد و بوم هرگز بر خلاف اعتقاد و باورهاى دينى خويش عمل نكرده و همواره با دشمنان دين خدا مبارزه كردند. حال اگر روشندلى و حقيقت بينى مردم سيستان را در نظر آوريم كه چون خوارزم و رى كه هزار ماه هر روز هزار دينار زر سرخ مى‏دادند و هرگز لعنت نكردند و دامان خويش به سب و دشنام نيالودند و نه چون برخى از دگر شهرها كه پس از منع لعن نيز پنجاه ماه در اين كار پاى فشردند، اذعان خواهيم داشت كه در طول تاريخ اين شرف و افتخارى بزرگ بود سيستان را كه سيستان پيوسته قرين افتخار بادا.(تاريخ سيستان، به تصحيح ملك الشعراى بهار)

آن‏گاه كه بر تمام منابر شرق و غرب عالم اسلام به امر بنى‏اميه على ابن ابيطالب را لعن نمودند اين امر بر منابر سيستان انجام نشد حتى براى يك بار مردم سيستان امتناع نمودند از امر بنى‏اميه تا اين كه در پيمانشان شدت به خرج دادند به اين كه احدى حق ندارد بر منبراهل سيستان على (ع) لعن كند و كدام شرف بالاتر است از امتناع اهالى سيستان از سبّ ولعن برادر رسول خدا(ص) بر منبرشان در حاليكه بر منابر حرمين يعنى مكه معظمه و مدينه منوره (برادر رسول خدا را به امر معاويه) لعنت مى نمودند... 

 منبع : كتاب بزرگترين افتخار سيستان ،  گروه مولفان: وحيد كيخواه مقدم حبيب ا... جوان  محمّد رضا براهويى  حسين على حيدرى نسب  چاپ اوّل: تابستان 1380 تهيه و تنظيم:  روابط عمومى دانشگاه زابل

ياقوت حموى، معجم البلدان، ج 5 ص 38

حاج زين العابدين شيروانى در كتاب بستان السياحه در اين خصوص چنين آورده است: «مردم سيستان همگى شيعه اماميه ‏اند و فارسى زبان و به فقراء و غرباء مهربانند و شجاع دلير و در مراتب حميّت و غيرت بى‏نظيرند. در زمان بنى‏اميه بر منابر شرق و غرب و مكه و مدينه لعن على بر ابيطالب كردند و اهل سيستان از آن امتناع نمودند تا آن كه در عهدنامه خود با بنى‏اميه لعن نكردن آن حضرت را داخل ساختند. از اكابر آن ديار كه به فضل و تقوى اشتهار دارند حريز  بن عبداللّه‏ است كه از اصحاب امام جعفر صادق(ع) بود و خليل سجستانى كه تاريخ آل محمّد عليهم اسلام را تأليف نمود.»(


تعداد مشاهده :1594 | چاپ | ارسال

اولين نظر را شما بدهيد
نظرات RSS

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
آدرس سایت یا بلاگ :
موضوع :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*



کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

 
< بعد   قبل >
 
Advertisement
تازه هاي سايت
لینک Rss مطالب