به پایگاه اطلاع رسانی شهدای تاسوکی، شهدای ترور استان سیستان و بلوچستان خوش آمدید

عناوین اصلی
صفحه نخست
سيستان
شهداي روحانی
شهداي فاجعه تاسوكي
روايت تاسوكي
بیانیه ها و گلایه ها
فيلم فاجعه تاسوكي
شهدای مسجد علی بن ابیطالب
شهدای مسجد جامع
شهدای پیشین
شهدای تاسوعا چابهار
شهدای ایران
شهدای جهان اسلام
نكته ها
اخبار
يادداشت
گالري تصاوير
نقشه پايگاه
تماس با ما
پیوندها
 
صفحه نخست arrow شهداي فاجعه تاسوكي arrow روایت نامه شهدای تاسوکی
یاد یاران
 بــاز  امــشـب  یـــاد  یــــاران  کــــرده ام           یــاد لـکـزایـی و پــیــغـان کـــرده ام
یادنوری،سرگزی آن تک یلان دشت عشق       یــاد محـسن یــاد قـویــدل کرده ام
 
 
روایت نامه شهدای تاسوکی چاپ ارسال
نگارش یافته توسط tasooki   
21 اسفند 1385 ساعت 00:10

خورشید، خسته و خراشیده رخسار، در قرمزای غروب نهان می شد که پانزدهمین یادواره شهیدان دولتی مقدم و شهدای سیستان به پایان رسید. میهمانان یادواره که از شهرهای دور و نزدیک با قصد قربه الی الله آمده بودند، مهیای نماز مغرب و عشاء می شدند تا به عمود دین تکیه دهند، آنگاه نوای زلال دعای کمیل به گوش جان نیوشند و آسمانی شوند و سبک بال از فیض اشک و صفای دل راهی شهر و دیار خویش گردند.
اما ... چند کیلومتر آن سوی تر، خفاشان شب پرست، به شوق شکار روشنایی از آشیانه های نمور و تاریک سر برآورده بودند و تدارک خون آشامی عاشقان آقا اباعبدالله الحسین (ع) را می دیدند.
ساعت 20:45 شامگاه پنج شنبه 25 اسفند 1384 را نشان می داد و دشت تاسوکی، واقع در میانه جاده زابل – زاهدان، آبستن حادثه ای تلخ و جانگداز بود .
خفاشانی که هویت اشرار داشتند و با گرفتن جیره از صهیونیزم و استکبار، ننگ سرسپردگی به پیشانی زده بودند به خیال آنکه مسؤولان کلان نظام در استان، از یادواره شهدا باز می گردند و می توانند با ترور آنان کلاه مزدوری و سرسپردگی را به چوب رخت «رامسفلد، رایس و بلر و ...» بیاویزند، از نقطه صفر مرزی در پناه وجود رمل و تپه ماهور و درخچه های گز که از موانع طبیعی استتار به شمار می آیند وارد خاک ایران شده و در دوازده کلیومتری مرز ایران – افغانستان در محور زابل – زاهدان و در فاصله چهاده کیلومتری پاسگاه تاسوکی ایجاد راه بندان می کنند و با لباس مبدل نیروی انتظامی و استتار چهره، اقدام به توقف خودروهای عبوری می نمایند تا با هدف اسارت و ترور مسؤولین و اندیشه بر پا کردن فتنه قومی – مذهبی، پاداش مزدوریشان را از استکبار بین الملل دریافت دارند .
بدین منظور خودروهای عبوری را متوقف نموده و با جداسازی زنان و مردان، به تفکیک فارس و بلوچ و شیعه و سنی، در مقابل چشمان وحشت زده زنان و فریاد بیقراری مادران سپید گیسو و کودکان حیرت آلود، مردان و جوانان و نوجوانان بی گناه را با شنیع ترین و فجیع ترین وضع ممکن به حدود یکصد و پنجاه متری جاده اصلی و در کناره خاکریز، هدایت می کردند. پس از بستن چشم و دست و دهان قربانیان آنها را به فاصله حدود یک متر از یکدیگر قرار داده و به رگبار گلوله می بستند. سپس با بهره گیری از دوربین های فیلم برداری از صحنه های کشتار جمعی فیلم برداری می کردند تا با به تصویر کشیدن دلخراش ترین صحنه ها و فروش و ارائه آن به اربابان رسانه های خارجی، مزد شقاوت و بیرحمی و خوش خدمتی شان را بگیرند. به گفته مردم و کارشناسان، تعداد تروریست ها در جاده و پشت خاکریز بین بیست تا سی نفر نفر بوده و از القاب سرهنگ و سروان در مکالمات درون گروهی استفاده می نمودند.
تعداد دیگری از اشرار نیز در سایر نقاط منطقه پراکنده بودند و نظارت و پشتیبانی این عملیات کور و ننگ آور را به عهده داشتند. این گروه شرور که نام «جندالله»را برگزیده و سرکرده خویش را امیر المؤمنین می خواندند چنان در جهل و نادانی دست و پا می زدند که هنگام زدن تیر خلاص به مردم بی گناه «بسم الله» گفته و پس از اطمینان از شهادت آن کبوتران سرخ بال حرم حسینی با گفتن «الله اکبر» افتخار و خشنودی شان را از این جنایت ابراز می کردند .

این قتل عام هولناک، حدود یک ساعت به درازا کشید و به شهادت بیست و دو تن از محبان اهل بیت اعم از دانش آموز و روحانی و کارمند و کارگر و دانشجو و خبرنگار و سرباز و کاسب انجامید. شش زحمی و هفت گروگان بر جای نهاد و نام «شهادتگاه تاسوکی» را برای همیشه بر لوح تاریخ منطقه حک نمود . این جنایت چنان با انزجار و نفرت عمومی روبرو شد که در یک انسجام جمعی، همه مسؤولان نظامی، سیاسی و مذهبی استان، به ویژه ائمه محترم جماعات اهل سنت، هم صدا و همراه با مردم آن را محکوم کرده و عاملان آن را ایادی جهل و استکبار نامیدند.
از آن رو که در هیچ مرام و مسلک و عقیده و مذهبی کشتن نوجوان چهارده ساله و نوداماد بیست ساله به جرم عضویت در بسیج، مایه مباهات و سرافرازی نیست، چگونه ممکن است افرادی آن قدر در برزخ شقاوت و سنگدلی فروغلتند که فرزندی را در مقابل پیکر لرزان مادری سپید مو، پدری را در برابر بهت نگاه فرزندی ترسان، چشم و دست و پا بندند و در آستانه سال نو و اربعین شهدای کربلا، پیکرشان را به زخم تیر باران، از هم بدرانند و آنگاه بر جنازه چاک چاکشان ندای تکبیر سر دهند. راستی ... أین تذهبون...؟
چگونه می توان شرح هجران جگرهای آتش گرفته زنان و کودکان چشم انتظار و مردان به خاک و خون غلطیده سیستان را در شهادتگاه تاسوکی به صحیفه جان نگاشت و از سر سوز، فریاد «بای ذنبٍ قُتلت» و ندای سرخ «یا للمسلمین» برنیاورد...؟
و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون


تعداد مشاهده :6933 | چاپ | ارسال

اولين نظر را شما بدهيد
نظرات RSS

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
آدرس سایت یا بلاگ :
موضوع :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*



کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

 
< بعد   قبل >
 
Advertisement
تازه هاي سايت
لینک Rss مطالب