به پایگاه اطلاع رسانی شهدای تاسوکی، شهدای ترور استان سیستان و بلوچستان خوش آمدید

عناوین اصلی
صفحه نخست
سيستان
شهداي روحانی
شهداي فاجعه تاسوكي
روايت تاسوكي
بیانیه ها و گلایه ها
فيلم فاجعه تاسوكي
شهدای مسجد علی بن ابیطالب
شهدای مسجد جامع
شهدای پیشین
شهدای تاسوعا چابهار
شهدای ایران
شهدای جهان اسلام
نكته ها
اخبار
يادداشت
گالري تصاوير
نقشه پايگاه
تماس با ما
پیوندها
 
صفحه نخست arrow شهداي فاجعه تاسوكي arrow شهيد مهدي نوري
«تاسوکی» برای چهارمین بار منتشر شد
کتاب تاسوکی ؛ خاطرات یک گروگان، نوشته رضا لک زایی در 328 صفحه و با شمارگان 800 نسخه برای چهارمین بار در سال 1390 به همت مؤسسه بوستان کتاب منتشر شده است. گفتنی است در پایان این کتاب تصاویر گروگان‏ها، شهدا و برخی تروریست‏ها در تاسوکی که توسط خودشان منتشر شده و همچنین نقشه منطقه تاسوکی با توجه به موقعیت استان و موقعیت مرزی آمده است.
 
 
شهيد مهدي نوري چاپ ارسال
نگارش یافته توسط tasooki   
20 اسفند 1385 ساعت 23:02

ولادت مهـدي با تقويـم 30 شهریور 1363، سال پرتو افشاني انقلاب اسلامي، سال ارزش هاي سنگر نشيني با نواي قناسه و چلچله و خاكريز و نواي يا زهرا و يا حسين، گره خورده است.
در آن سال بدان هنگام كه جبهه ها از خون جواناني به زلالي آفتاب رنگين بود ، مهدي در خانواده اي مذهبي و مؤمن به انقلاب و عاشق عاشورا در دار الولايه سيستــان، آئينه چشم ها را منظرگاه اقيانوس جاري زندگي كرد. شايد در همان لحظه اي كه در دامان پرمهر مادر ولادت يافت و گريستن آغازيد، مهدي ديگري در كربلاهاي جنوب يا در ميان تكبيرهاي كاروان شهيدان غرب ميهن پرپر شده بود. پدرش، از خادمين ابا عبدالله الحسين (ع) و اصحاب عاشورا به شمار مي رفت و كوله بار عشق وي به ائمه اطهار پر از زاد راه خير و بركت براي مردم و كانون گرم خانواده اش بود. به همين نيت نيز نام مولود را مهدي گذارد تا در پرتو اين نام آسماني بنشيند و فرزند را با لالايي تقوا و عفاف و آرزوهاي پدرانه بپروراند. از اين رو مهدي همه نوجواني اش را به آموزه هاي ديني و فرهنگ اسلامي و عضويت بسيج در مدرسه راهنمايي شهيد مطهري و دبيرستان شهيد حسيني طباطبايي زابل گذراند.
مهدي، نشاط و طراوت جواني را با سيماي زيبا و سيرت زيباتر در آميخته داشت و عشق به اهل بيت و شهيدان كربلا را همچون خون در رگ هاي عقيده و ايمان مي پروراند. آن گاه كه پرچم السلام عليك يا ثارالله بر گلدسته هاي مساجد شهر و حسينيه ها به اهتزاز در مي آمد و پيام فرارسيدن ماه محرم را به گوش جان عاشورائيان زمزمه مي كرد، مهــدي با همه معرفت قلبي اش پيراهن سياه به تن مي كرد و در دسته هاي سينه زني و هيأت هاي عاشورايي به عزاداري مي پرداخت و كمر به خدمت عاشورائيان مي بست.
نوا و نگاه و خنده و نشاط و ادب مهدي بوي محبت مي داد و روح مهرباني و الفت را در فضاي كوچه و بازار و فروشگاه جواهري اش مي پراكند. به سبب همين ويژگي ها زبان زد خانواده و دوستانش بود. سرانجام در شامگاهي به سرخي شامگاه كربلا و در ايام اربعين امام و مرادش آقا اباعبدالله الحسين(ع) و در حالي كه انگشتري نامزدي اش را به انگشت آرزو داشت و دلش را به شوق ازدواج در هفته اي ديگر چراغان كرده بود غريبانه و مظلومانه در جاده زابل - زاهدان به خيل كاروان شهيدان خداجو پيوست و در حسرت حنابندان دامادي اش از خون رخسار، حناي دامادي به دست و پا بست و در حجله گاه ابديت آرميد.


تعداد مشاهده :7023 | چاپ | ارسال

اولين نظر را شما بدهيد
نظرات RSS

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
آدرس سایت یا بلاگ :
موضوع :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*



کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

 
< بعد   قبل >
 
Advertisement
تازه هاي سايت
لینک Rss مطالب