به پایگاه اطلاع رسانی شهدای تاسوکی، شهدای ترور استان سیستان و بلوچستان خوش آمدید

عناوین اصلی
صفحه نخست
سيستان
شهداي روحانی
شهداي فاجعه تاسوكي
روايت تاسوكي
بیانیه ها و گلایه ها
فيلم فاجعه تاسوكي
شهدای مسجد علی بن ابیطالب
شهدای مسجد جامع
شهدای پیشین
شهدای تاسوعا چابهار
شهدای ایران
شهدای جهان اسلام
نكته ها
اخبار
يادداشت
گالري تصاوير
نقشه پايگاه
تماس با ما
پیوندها
 
صفحه نخست arrow روايت تاسوكي arrow «تاسوکی» به روایت فرمانداری که 8 گلوله در این حادثه دریافت کرد
 
«تاسوکی» به روایت فرمانداری که 8 گلوله در این حادثه دریافت کرد چاپ ارسال
نگارش یافته توسط tasooki1   
30 مرداد 1386 ساعت 18:04

* براي اينكه از اين فضا خارج نشويم، لطفاً قدري از خاطرات جنگ بگوئيد. اينكه با چه شهدايي همسنگر بوديد، در چه جنگ هايي حضور داشتيد و انگشتانتان را در چه جنگ هايي تقديم كرديد؟  ‌

اولين اعزام هاي زاهدان در سال 1360 بود كه بچه هايي از قبيل شهيد عالي، جعفري و برات سرگزي در عمليات طريق القدس به شهادت رسيدند. قاطبه شهدايي كه در گلزار شهدا دفن شده اند، اگر با آنها هم كاسه و در يك چادر نبوديم، قطعاً در يك گروهان و دسته بوده‌ايم و همه اين عزيزان را مي شناسيم.

من سال 60 در عمليات طريق القدس، سال 61 عمليات رمضان، سال 62 را خاطرم نيست، سال 63 خيبر، سال 64 والفجر 8، سال 65 عمليات كربلاي 5، سال 66 ‌والفجر 10 و سال 67 نيز در شلمچه و تك هاي مربوطه حضور داشتم. در سال 63 شيميايي شدم، در سال 64‌ اصابت راكت در كنار سنگر موجب از دست دادن انگشت كوچك دست راستم شد. در سال 65 انگشت چهارم را از دست دادم و نهايتاً در سال 84 در حادثه تاسوكي مجروح شدم.  ‌

* حكايت چفيه بسيجي چه بود كه البته الان اثري از آن نيست.  ‌

در سفر مقام معظم رهبري به استان، اين چفيه را متبرك كرده و به نيت تبرك استفاده مي كردم. تا اينكه در حادثه تاسوكي و در آن جابجايي ها مفقود شد.

في الواقع در دوره گذشته چفيه نمادي از تفكر ما بود؛ چون سيستم ما را بر نمي تابيد و از سيستم هاي اجرايي محترمانه و بعضاً غير محترمانه حذف شديم، شايد احتياج به نماد بود، اما الان در عرصه عمل اين تفكر را پياده مي كنيم و انشاءا... كه نگاه كردن به حسن نوري تداعي گر تفكر بسيجي باشد. البته بعد از حادثه دچار مشكل تنگي نفس نيز شدم و با چفيه احساس راحتي نمي كنم.  ‌

* صحبت از تاسوكي شد. فكر مي‌كنم ماجراي آن شب را جاي خاصي تعريف نكرديد؛ از علت سفر به زابل و مسائلي كه پيش آمد بگوييد؟  ‌

بله، اين موضوع را هيچ كجا تعريف نكردم و جزئيات آن را گذشته‌ام براي سالگرد. اما كليت قضيه اين است كه براي مراسم تجليل از شهداي سيستان و دولتي مقدم رفته بوديم و برنامه ريزي به گونه اي بود كه تا قبل از غروب آفتاب باز گرديم، ليكن وقتي مشيت الهي برچيز ديگري استوار گردد، اختيار از آدم سلب مي شود. ما ساعت 5/3 الي 4 بعدازظهر بود كه از مراسم خارج شديم (در حالي كه مراسم ادامه داشت) و قصد بازگشت به زاهدان را داشتيم، اما هر كار كرديم، ماشين روشن نمي شد. البته خودرو، سمند بود و گفتند كه در اين مواقع بايد كد مخصوصي را وارد كنيد. در آن سفر هم راننده، همراه ما نبود و خود شهيد سرگزي (مسئول حراست) پشت فرمان بود.

ماشين را كنار مصلي زابل گذاشته و به خانه يكي از دوستان رفتيم. پيدا كردن راننده و گرفتن كد از وي آن قدر طول كشيد كه هنگام اذان و نماز شد. بعد از نماز حتي مترصد شديم كه شب را در زابل بمانيم، اما راي جمع بر اين شد كه بار ديگربه سراغ سمند برويم. قبل از اينكه راننده كد را به ما بگويد، ماشين روشن شد. قبل از روشن شدن ديدم كه شهيد سرگزي قرآن كوچك را از بالاي آفتاب گير برداشت و زيارت كرد؛ احساس كردم كه شايد كد مربوطه در‌گوشه‌اي از‌قرآن نوشته شده؛ از شهيد سرگزي موضوع را پرسيدم كه كد روي قرآن نوشته شده بود؟ ايشان گفت: <نه، مشكل اين بود كه بايد قرآن را زيارت مي كرديم تا ماشين روشن شود> اين تأخير ناخواسته منتج به اين شد كه در تله آن گروهك گرفتار شويم. لذا از يك منظر حادثه تاسوكي از مقدرات الهي بود، زيرا از لحاظ مسائل امنيتي برنامه ريزي به گونه اي بود كه مي بايست قبل از شب باز مي گشتيم.  ‌

* در مجموع فكر مي كنيد رفتن كارواني از مسئولين (آن هم استاندار و فرماندار) بدون تدابير امنيتي، منطقي به نظر مي رسيد؟  ‌

تدابير متعارف پيش بيني شده بود. يعني شوراي تأمين در جريان اين سفر بود. خود بنده هم بعداً سوابق را بررسي كردم. منتها كوتاهي از نيروي انتظامي منطقه مربوطه بود كه يا مسأله را جدي نگرفته بودند و يا شائبه ديگري بود كه هنوز هم به اثبات نرسيده است. ‌

*
اما گفته مي شد كه قبل از واقعه، تهديدهايي صورت گرفته است؟

تهديد كه در تمام مقاطع وجود داشت و بعد از روي كار آمدن دولت جديد، مدام شاهد اين تهديدات بوده ايم. اما اينكه فضا آرام باشد و به يكباره تهديدي رخ دهد، نبود.

* مجدداً گريزي به ناامني بزنيم و بازگرديم به يك هفته قبل از واقعه تاسوكي كه صبح

ببينيد، در بحث ناامني ها، رسانه ها يك وظيفه اي دارند و ما به رسانه به عنوان ابزاري براي ايجاد امنيت نگاه مي‌كنيم. يعني رسانه و مشخصاً مطبوعات در كنار جاده، مرز، تير و تفنگ و الي آخر، ابزاري هستند براي تأمين امنيت.  ‌پس مطبوعات بايد با سيستم تعامل داشته باشند. اگر من مي گويم بزرگنمايي، مثلاً يك بُعدش تشويش اذهان مردم و دامن زدن به احساس ناامني است. بُعد ديگرش مي تواند تلنگر به مسئولين باشد كه از خواب بيدار شوند. مثلاً در يك شماره سه تيتر ضدامنيتي درج شده بود. در مجموع اينگونه نبود كه مسئولين خواب باشند و اين در شرايطي بود كه ما به عنوان مسئول در كنه مطلب بوده و در بي اطلاعي به سر نمي برديم.

اينكه به حادثه تاسوكي به عنوان سندي براي حقانيت انتقادات صبح زاهدان نگاه كنيم، قابل پذيرش نيست، چون چنين حادثه اي در هر كجاي دنيا مي تواند رخ بدهد. مرز باز، كشور همسايه اي كه حيات خلوت اشرار است و كشتار يك عده مردم بي گناه، بي دفاع و بي سلاح. اگر به يك پاسگاه يا قرارگاه حمله مي كردند، باز قابل توجيه بود. پس اين داستان مي توانست در هر نقطه اي رخ دهد، مثل حادثه دارزين؛ آن هم استان كرمان كه استاندارش از فرماندهان توانمند دوران جنگ است.  ‌

پس تشديد فضاي ناامني از سوي مطبوعات قابل پذيرش نيست. اينكه عكس هاي مربوط به سي دي جنايت را در نشريه چاپ كنيم، تبليغ آن جريان و آب به آسياب دشمن ريختن است. به هر شكل اين حادثه يك مسأله پيش پا افتاده نبود. حوادثي همچون آذربايجان، خوزستان و سيستان و بلوچستان نشانگر برنامه ريزي جدي دشمن براي ضربه زدن به دولت جديد بود.  ‌

*
حاج حسن آقا! شما در اكثر تشييع جنازه ها فريادگر بوديد، اما در حادثه تاسوكي حرف خاصي نزديد، اين دو حالت دارد: يا به دليل وابستگي به حكومت سكوت كرديد و يا مصلحت انديشي به دلايل خاص. اگر حالت سومي متصور است، بفرماييد؟  ‌

من در حادثه تاسوكي سكوت نكردم، مي توانيد اين مطلب را از خانواده شهدا بپرسيد. من در بيمارستان فرياد خودم را زدم و حتي اعلام كردم كه من يك شهروند عادي نيستم و يك مديرم كه مي فهمم چه كسي راست مي گويد و چه كسي دروغ‌! بنابراين اگر اهمال، سهل انگاري و خيانتي صورت گرفته بايد روشن شود.  ‌

با سردار احمدي مقدم و وزير كشور به طور جدي صحبت كردم. همه جوانب را به عنوان يك وكيل بي طرف بررسي كردم، به دبيرخانه شوراي امنيت ملي مراجعه كرده و تمام مكاتبات بعد ازحادثه را بررسي و مطالعه كردم كه خداي ناكرده مطلب خلاف واقعي را به بالا گزارش نكرده باشند. في الواقع نقطه مبهمي نديدم.

حداقل نسبت به خون همرزم خودم (شهيد سرگزي) و ساير شهداي مظلوم احساس دِين مي كنم و اين طور نيست كه به خاطر اين ميز و پست، بخواهم خون اين عزيزان را پايمال كنم.

اما دقت كنيد كه انسان چه زماني فرياد مي زند؟ وقتي كه دستش از همه جا كوتاه باشد. در آن زمان هم اگر ما را به حضور مي‌پذيرفتند، نظرات و حرف‌هاي ما را گوش مي كردند و توجيه مي شديم كه كوتاهي رخ نداده و مسئولين در حال پي گيري هستند، فرياد نمي زديم. الان نيز جنس پي گيري متفاوت است و ما در عمل تلاش مي كنيم؛ به هر حال خون مظلوم چيزي نيست كه از آن چشم پوشي كنيم.  ‌

*
در آن مقطع جوابيه اي براي ما ارسال كرديد با اين مضمون كه <در امن ترين جوامع هم گروگان گيري وجود دارد> آيا اين توجيه، منطقي به نظر مي‌رسد؟

بله، گروگان گيري در همه جا وجود دارد و نمي توان گفت توجيه.  گروگان گيري بستري بالقوه‌اي است كه هر لحظه و در هر جا مي تواند رخ دهد. مثلاً شما با دوستت مشغول خوردن ساندويچ و نوشابه هستي، در يك لحظه بحثي رخ مي دهد، وي شيشه نوشابه را شكسته، زيرگلوي شما قرار داده و شما را به اسارت مي برد. بنابراين اصل گروگان گيري را نمي توان مهار كرد. اما آن چيزي كه براي دستگاه امنيتي تعريف شده سرعت عمل در رد‌زني و دستگيري عوامل گروگان گيري است. سرعت عمل و ساز و كار لازم براي دستگيري مجرمين را معدل يك دستگاه امنيتي محسوب مي كنند. مثلاً در حادثه تاسوكي، اينكه بتوان يك عده گروگان را از دست گروهك آنچناني سالم آزاد كرد (با توجه به سوابق دولتي گروگان ها) نشانگر موفقيت سيستم اطلاعاتي و امنيتي است. و يا در همين گروگان گيري اخير كه دكتر سماعي و آقاي محمودي به سلامت به آغوش خانواده هايشان بازگشتند.  ‌

*
يعني مي خواهيد بگوييد كه قبل از حادثه، ايجاد بستري امن براي مردم وظيفه شما و دستگاههاي امنيتي نيست؟!

تا حدودي وظيفه داريم كه اراده گروگان گيري را از بين ببريم؛ البته دشوار است كه اين فكر را از مخيله مجرم بيرون ببريم، اما در كاهش آن موفق بوده ايم. گروگان گيري در سال 85 درصد قابل توجهي كاهش داشته است. ضربه زدن به تعدادي زيادي از باندهاي موثر گروگان گيري و دستگيري بيش از يكصد نفر به عنوان يك كارنامه مثبت مطرح است.  ‌
زاهدان شرايط بدناامني را با مقالات متعدد هشدار داد. در همان حين، كاريكاتوري چاپ شد كه حاكي از كم توجهي مسئولين به اين مقوله بود. خاطرم هست كه شما با من تماس گرفته و به شدت انتقاد نموديد. چند شب قبل از تاسوكي نيز در مسجد امام علي(ع)  تلويحاً عليه صبح زاهدان سخنراني كرده و ما را محكوم به بزرگنمايي كرديد. آيا اكنون هم بر همان نظر استوار هستيد و يا فكر مي‌كنيد در آن مقطع عجولانه رفتار كرديد؟


تعداد مشاهده :2379 | چاپ | ارسال

اولين نظر را شما بدهيد
نظرات RSS

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
آدرس سایت یا بلاگ :
موضوع :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*



کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

 
< بعد   قبل >
 
Advertisement
تازه هاي سايت
لینک Rss مطالب